نوآندو یک پسر جوان و بیمادر بود که پدرش دوباره ازدواج کرد. ناتنیاش ترس و تردید را در چشمان او دید و به او قول داد که مانند یک پسر واقعی برایش باشد. سالها بعد، پدرش در بستر مرگ از نوآندو خواست که قول دیگری بدهد؛ قولی برای مراقبت از خواهران و برادران ناتنی و ناتنیاش، گویی همه از یک خون هستند. نوآندو به وعدهاش عمل کرد تا اینکه آنها بزرگ شدند و او مانند یک پدر برایشان بود. به زودی روزی فرا رسید که برادران و خواهران جوان در همان پنجره زندگی ایستادند که باید راه قربانی و راه خودخواهی را انتخاب کنند. داستان دو راهه درام آن برادران و خواهرانی است که راههای متفاوتی را انتخاب میکنند.