کیَمِ اهل کره جنوبی در ورشو، لهستان تنها زندگی میکند و به آموزش تکواندو میپردازد. همسر و دخترش در برلین هستند و او ده سال است در اروپا سفر میکند و حتی برای تولد دخترش پیام تبریکی نمیفرستد. روزی کیفِ زنی به نام یولا را مییابد که دزدی شده است و آن دو به هم نزدیک میشوند. برخوردی دیگر با مرد جوان ناآرام به نام میھاو باعث میشود تا آن دو به بخشی مهم از زندگی کیم تبدیل شوند. از طریق یولا، کیم احساسات ازدسترفتهٔ عشق را دوباره تجربه میکند و میهو که همیشه خامدستان و بینقش است یادآورِ جوانیِ آشفتهٔ خودش میشود.