مادر پاول از نامزدش متنفر است. وقتی پاول در ارتش خدمت میکند، او به او مینویسد که ناستیا دیگر به او وفادار نیست. پاول تصمیم میگیرد به زادگاهش برنگردد. اما سالها بعد، او به مراسم خاکسپاری پدرش برمیگردد و متوجه میشود که ناستیا مدتی پیش فوت کرده است. او سه کودک یتیم به جا گذاشته و دختر بزرگترش نیز دختر پاول است.