زمانی که عموی روپرت به او میگوید که باید نوشتن را کنار بگذارد و شغف واقعی در چرمسازی به او پیشنهاد میدهد، جوان با خشم برمیخیزد و به طرز دراماتیکی خانه عمویش را ترک میکند و میگوید که به شهر بزرگ میرود تا با قلمش ثروتش را بسازد. پس از تحمل سختیهای بسیار و ردهای سرد از ناشران و ویراستاران بیرحم، او شروع به ناامیدی میکند.
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.