در راه رفتن به سمت کار روزانه، ژول از سینه با تیری سه فوتی به آذر تیز می شود. اما آسیب نمی بیند و بیرون نمی آید. بنابراین ژول باید یاد بگیرد چگونه با برجستگی تازه و تنهایی دردناک خود کنار بیاید. او سعی می کند به کار برود، با زنان دیدار کند، اما هیچ کس آماده پذیرش نقص عجیبی او نیست. خیلی زود می فهمد که زندگی اش برای همیشه تغییر خواهد کرد