این داستان معاصر سُدوم و گومورا در اردوگاهی فقیرنشین در حاشیه استانبول ترکیه است مِهمت جوانی سختکوش است که در خانه کوچکی زندگی می کند که خاله اش سیف دادین به او سپرده است بدون اطلاع سیف دادین، مِهمت با معشوقش علی زندگی می کند در یک روز تابستانی سیف دادین به همراه همسرش مریم و دو برادرش حیدر و میکایل به آپارتمان مِهمت نفوذ می کنند و قصد ویرانی همه چیز را که او با علی ساخته است را دارند