نیکش ۱۳ سال دارد و چند سال پیش به همراه والدینش، شیو و شوشیلا، برای یافتن کار و زندگی بهتر به لهستان آمد. نیکش در حال حاضر در ورشو در حال ساختن زندگی خود است - در اینجا او دوستانی دارد و مانند یک جوان اروپایی زندگی میکند. پدرش میخواهد پسرش را بهعنوان یک نپالی بزرگ کند و هر کاری میکند تا خانواده را تأمین کند. در نتیجه، زندگی شیو به کار کردن در چندین شغل و رویارویی مداوم با پسرش محدود میشود. شیو بین همسرش، که نمیتواند پیر شدن در لهستان را تصور کند، و پسرش، که نمیتواند بزرگ شدن در نپال را تصور کند، گیر افتاده است.