برای اولین بار به شمالی آراماتیک میرود کارمن به ایكالوییت میرسد تا از همسرش جیلز کارگر ساختمانی که به شدت آسیب دیده نگهداری کند. در تلاش برای یافتن حقیقت، با نوح دوست اینک قربت میکند و درمییابد که آنان داستان نزدیکی مشابهی دارند. کارمن و نوح با هم به دامن خلیج فربیشر میزنند — او به دنبال پاسخ به پرسشهایش و او سعی در بازداشت پسرش از انجام کاری که نتوان بازگرداندن آن را به عقب برگشت ندارد.