در بیمارستان، عکاسی به نام جینکس کینگزلی از کما بیدار میشود پس از یک سانحه رانندگی که تلاش خودکشی ناموفق بوده است، که از این رو نامزدش لئو او را ترک کرده تا با بهترین دوست عمر جینکس، میگ، فرار کند. یافتن اجساد لئو و میگ که به طرز بیرحمانهای به شیوهٔ مشابه همسر نخست جینکس کشته شدهاند، جینکس را به مظنون اصلی تبدیل میکند. سپس با کمک دانشمند اعصاب نامدار دکتر آلن پروثره، برخی خاطرات پدیدار میشوند: خاطراتی از ناامیدی و ترس فلجکننده.